نویسنده:مرتضی نگاهی
سانفرانسيسکو

یادداشت : این مقاله توسط مرتضی نگاهی نویسنده ایرانی مقیم شهر سانفرانسیسکوی ایالات متحده امریکا به رشته تحریر در آورده شده و به سایت ملی گران افغانستان ارسال شده است. گران افغانستان با اظهار سپاس از آقای مرتضی نگاهی آنرا بدون کم و کاست به سبک فارسی ایرانی نشر می کند. اداره

ده‌ها دختر نه ده ساله را از راه مدرسه بازداشت کردند روانه اردوگاه سفيد سنگ کردند. دختر دانشگاهی را که از دانشگاه در راه بازگشت به خانه‌اش بود، بازداشتش کردند. پسربچه‌های زير ۱۲ سال را از کوچه‌ و راه مدرسه‌ شان بازداشت کردند. پدری را در راه بازگشت به خانه‌اش بازداشت کردند. دخترهای جوان را از مرکز شهر بازداشت کردند و از مرز خارج کردند به جرم افغان بودن‌شان و به جرم نداشتن مدرک اقامتی. عکس و خبرهای پخش شد که سربازان ايرانی در حالی لت و کوب زنان آوارهء افغان بودند.

اين چند کلمه حکايت از رنجی دارد که افغانی‌های مهاجر در ايران اسلامی مرتب با آن درگيرند. مشتی است نمونه خروار.

در سيزده به‌در امسال شهرداری اصفهان رسما اعلام کرد که ورود “افاغنه” به پارک کوهستانی صفه ممنوع است و عملا نيروهای انتظامی افغان‌هائی که می‌خواستند هم‌پای ديگر مردم سيزده‌شان را به‌در کنند از ورود آنان جلوگيری می‌کردند و گويا گاه کار به لت و پار کردن اين مهاجران هم می‌رسيد.

مطلب از اين قرار است که هم حکومت ايران و هم متاسفانه اغلب مردم ايران که هنوز با جامعه مدنی و حقوق مساوی افراد بيگانه اند، در اين نوع مسائل همدست و متفق هم می‌شوند. اين اتحاد و اتفاق دولت و ملت (شيعه البته) گاه به روشنفکران و فرهيختگان جامعه هم سرايت می‌کند. چرا که روشنفکران ايران اغلب اين مسائل را نمی‌بينند يا نمی‌خواهند ببيند يا دست کم اعتراض کنند. در اين ميان رسانه‌های ايران هم خلاف‌ها و جرم‌های افغانی‌ها را بزرگ‌نمائی می‌کنند و هر خلاف و جرمی را از حالت فردی در آورده و عمومی‌شان نشان می‌دهند. بنابراين اگر يک افغانی مرتکب جرمی می‌شود به حساب تمام افغانی‌ها نوشته می‌شود. مطبوعات و مقامات دولتی افغانی‌ها را با لفظ توهين آميز و تحقير‌آميز “افاغنه” نام می‌برند. مردم و صاحب‌کارها، که از نيروی بسيار ارزان افغانی‌ها سوء استفاده می‌کنند معمولا شهروندان افغانی را به نام يا نام خانوادگی نمی‌خوانند بلکه آنان را “افغانی” صداشان می‌کنند. به نظر مقامات و مردم، افغانی‌ها هويت فردی ندارد بلکه همواره “افغانی”هستند. (رمانی در اين باب به قلم عارف فرمان توسط نشر انتشاران ارزان، سوئد منتشر شده که خيلی خوب به اين موضوع پرداخته. يکی داستانی است پر آب چشم.)

مرد ايرانی می‌تواند زن افغانی را به همسری اختيار کند ولی مرد افغانی اگر همسری ايرانی بگيرد اين ازدواج هرگز به رسميت شناخته نمی‌شود و فرزندان چنين زوجی از هيچ حقوقی برخوردار نمی‌شوند. در صورتی که اگر شوهر اروپائی، آمريکائی يا از کشورهای به اصطلاح پيش‌رفته باشد، حق شوهری به رسميت شناخته می‌شودم گيرم که شوهران بايد در ظاهر هم که شده به دين اسلام بگرود!

اين موضوع حتی در ميان ايرانيان خارج از کشور نيز که خود مهاجرند، گاه رخ می‌نمايد. بارها متوجه شده‌ام که ايرانيان نمی‌خواهند از طرف اروپائی‌ها و آمريکائی‌ها به اشتباه هم که شده “افغانی” ناميده شوند. به نظرشان افغانی بودن نوعی ننگ است. اما همين‌ها اغلب با عوض کردن نام و رنگ کردن مو خيلی راحت خود را اروپائی يا آمريکائی جا می‌زنند.

من شخصا عکس مستراح‌های عموميی را گوشه و کنار ايران ديدم که برخی مخصوص خواهران و برخی مخصوص برادران و بعضی نيز ويژه افغانی‌ها بود! مانند دوران تبعيض نژادی در آمريکا.

مهاجرين افغان در ايران روزی را به نام “پنجشنبه سياه” نام‌گذاری کرده‌اند. در آن روز شوم و سياه ائمه جماعت و نيروهای دولتی به مردم گفته بودند که خون افغانی‌ها حلال است و تجاوز جنسی به افغانی‌ها مجاز. گويا صدها نفر مهاجر افغان در آن روز شوم مورد تجاوز قرار گرفتند. شايد چند نفری هم کشته شدند يا از شرم خودکشی کردند. دليلش گويا تجاوزی بود که توسط يک افغانی انجام گرفته بود. البته حکومتی با مردم خود در کهريزک چنين کند با ديگران نيز چنان تواند کرد! اگر شرح پريشانی اين انسان‌ها نوشته شود مثنوی هفتاد منی می‌شود که در اين وجيزه نمی‌گنجد.

اصغر فرهادی فيلم‌ساز پرآوازه ايرانی که جايزه اسکارش را تبريک و تهنيت گفتيم و غرور ما را به عنوان يک ايرانی بالا برد و الحق، فيلمش هم بسيار خوب بود، به هنگام گرفتن جايزه چنين سخنانی ايراد کرد:… من با افتخار اين جايزه را به مردم سرزمينم تقديم می‌کنم. مردمی که به همه‌ی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام می‌گذارند و از دشمنی کردن و کينه ورزيدن بيزارند.

اين ملت نه تنها به همه‌ی فرهنگ‌ها و تمدن ديگران خيلی احترام نمی‌گذارد بلکه به رشتی‌ها و ترک‌ها و لرهای خود نيز مرتب مضمون کوک می‌کند و به آنان بی‌احترامی می‌کند. حالا عرب‌ها جای خود دارند! بزرگ‌ترين نويسندگان معاصر ما از جمله صادق هدايت و صادق چوبک نوشته‌هاشان سرشار از اين عرب ستيزی و يهودی ستيزی است.

چند سال پيش در فرانسه در ايستگاه متروئی کيف خانمی قاپيده شد. آن خانم و اغلب مسافران موجود در ايستگاه اولين کاری که کردند يک جوان سياه‌پوست را نشانه گرفتند. نام آن مرد “هارلم” بود و در فرانسه نهضتی به وجود آمد ضد نژادگرائی و خارجی ستيزی. چنين کنند ملت‌های بزرگ!

ما ايرانيان که از استوانه کوروش چماقی ساخته‌ايم برای فرود آوردن به سر هرکسی که اندکی حقوق بشر را محترم نمی‌شمارد و از شاه و شيخ و احمدی نژاد گرفته تا تمام آحاد ملت برای کوروش بزرگ‌داشت می‌گيريم، هرگز به خودمان زحمت نمی‌دهيم که ببينيم نوشته روی آن استوانه چيست و چگونه ترجمه شده و اصلا راجع به چيست. حتی اگر ترجمه تحريف شده‌اش را مد نظر قرار بدهيم تازه به اين نکته می‌رسيم که آن حکمران کبير چه اندازه از حکمرانان امروزی‌مان پيشرفته بود که برای اقوام ديگر و تحت سلطه حق تعيين سرنوشت و حق پناهدگی قائل بود و دين و آئين آنان را محترم می‌شود و حتی در برخی از “ترجمه”ها از الغای برده داری و غيره هم سخن رفته است!

پی نوشت:
مهاجرت گروهی افغان‌ها به ايران و پاکستان به زمان کودتای کمونيستی نورمحمد تره کی بر می‌گردد که در سال ۱۹۷۸ با ياری شوروی حکومت جمهوری داود خان را برانداخت. نظام پادشاهی ايران نمی‌توانست بيخ گوش خود يک نظام کمونيستی را تحمل کند بنابراين به انواع گوناگون به مخالفان نظام کمونيستی‌ افغانستان ياری می‌رسانيد. افغان‌های مهاجر در زمان شاه گروهی از درس خواندگان و نخبگان و نجبا و طبقه متوسطی بودند که نظام کمونيستی را تاب نمی‌آوردند يا نظام کمونيستی آنان را تاب نمی‌آورد. در ميان آنان خيل دانشجويان افغانی مقيم ايران هم بودند که در دانشگاه‌های ايران به درس و مشق مشغول بودند. اين گروه اغلب بازمانده‌گان دوران ده ساله دموکراسی محمدظاهر شاه بودند و چيزی از همتاهای ايرانی خود کم نداشتند. اما حکومت تره‌کی دولت مستعجل بود و در روز ۱۶ سپتامبر سال ۱۹۷۹ ميلادی ، حفيظ الله امين ، نخست وزير تره کی که از نفوذ بی اندازه شوروی بيمناک شده بود ، تره کی را خفه کرد و خود قدرت را به دست گرفت. ابرقدرت شوروی اين عمل را تاب نياورد با کودتای ديگری در روز ۲۴ دسامبر سال ۱۹۷۹ ميلادی (کريسمس) از اين موقعيت که غربی ها مشغول تدارک جشن کريسمس بودند، استفاده کرده و هواپيماهای شوروی هزاران سرباز را در فرودگاه کابل پياده کردند و از زمين نيز هزاران سرباز ديگر شوروی وارد خاک افغانستان شدند. حفيظ الله امين کشته شد و ببرک کارمل ، يک کمونيست مطيع و دست‌آموز شوروی جانشين او شد. چنان شد که دور جنگ و خشونت در افغانستان آغاز شد و تا به امروز هم ادامه دارد.
در هر حادثه و تحولی که در افغانستان انجام می‌گرفت شمار بيشتری از مردم افغانستان خان و مان و زادبوم خود را ترک می‌کردند و به به کشورهای همسايه يعنی پاکستان و ايران و گاه به اروپا و آمريکا پناه می‌بردند. گفته می‌شود که در اين گير و دارها حدود يک سوم يا بيشتر مردم افغانستان زادگاه‌شان را ترک کردند. پشتون‌های سنی مذهب به پاکستان می‌رفتند و دری‌ها و تاجيک‌ها و نيز هزاره‌ها که مذهب شيعه داشتند به ايران می‌رفتند. هزاره‌ها هرچند شيعه مذهب هستند ولی نژادشان و فرم چهره‌شان بيشتر مغولی است و همين‌ها چون به راحتی قابل شناسائی اند، بيشترين زجر را از سوی هم‌کيشان ايرانی خود متحمل می‌‌شوند.

امان الله عمر

بدیهی است که طالبان سنی که ایدیالوژی انها گویا بر پایه شریعیت اسلامی بنا یافته و اکثرا از وهابیت عربستان سعودی الهام گرفته اند، با ولایت فیقه ایران سازگار نیستند.

ایران روی اهداف مذهبی اکنون مساله پارس گرایی را تحت عناوین مذهبی دنبال می کند و در عین حال غرض ضربه زدن به امریکا از طالبان سنی مذهب روی تاکتیک های مشخص و کودتاه مدت حمایت می نماید..

در این راستا ایران وقتا فوقتا با طالبان کمک های نظامی می نماید و آن عده یی از شورشیان و طالبان که از طرف قدس ایران حمایت می شوند ، باعث کشتار مردم بی گناه افغانستان و همچنان نیروهای خارجی میگردد و این چیزی است که آنرا قبلا در خواب می دید یعنی ایران به یک تیر خود دو فاخته را شکار می کند. . یعنی اگر طالب وهابی هم کشته شد بسود ایران تمام می شود و اگر نیروهای خارجی هم کشته شوند به نفع ایران است. در حقیقت ایران دشمن خود را توسط دشمن خود از بین می برد.

واشنگتن، پاریس و لندن نقش تحریب کننده ای را که ایرا ن در قبال افغانستان بازی می کند، به خویی می دانند مگر باز هم این کشور ها که در ظاهر مخالف ایران هستند در این مورد اغماض می کنند؟

ناگفته پیداست که نادیده گرفتن مداخلات ایران در امور افغانستان از سوی دولت حامد کرزی و جامعه جهانی باعث خشنودی رژیم آخوندی ایران محسوب شده، این رژیم با دست باز و خاطر جمعی تمام در امور داخلی افغانستان مداخله می نماید!

ناتو ،حکومت حامد کرزی، گروپ داکتر عبدالله و به اصطلاح ملی گرایان که در کنار حامد کرزی لمیده اند، از مداخلات ایران اگاهی دارند مگر با آنهم در این مورد تجاهل عارفانه نموده و خاموش هستند.

ایران برای طالبان و شورشیان افغانستان کمکهای تخنیکی به شمول مواد انفجاری، بمب های کنار سرک فراهم نموده و آنها را با این وسایل تجهیز می کند مگر با آنهم دولت افغانستان در زمینه خاموشی اختیار نموده، گاهی ، گاهی نطاقان ناتو و منصبداران امریکایی از مداخلات ایران حرفی به میان می اورند مگر به زودی رو به خاموشی و فراموشی سپرده می شود، اینکه چرا؟.

ایران و دولتمردان آخوندیش در طول تاریخ از فریب و تزویر کار گرفته اند، و مداخلات ایران در عرصه های مختلف در تاریخ سی ساله افغانستان و قبل از ان به همگان معلوم است.

ایران و بخصوص دولت اخوندی ایران از سیاست شیطانی و دو روی در افغانستان کار گرفته، تا سد پیشرفت و ترقی در افغانستان شده از طرف دیگر از بوجود امدن یک دولت نیرومند جلوگیری به عمل اورد.

ایران که محور شرارت و خشونت در منطقه بحساب می اید بخاطر مشتعل کردن آتش تفرقه در بین مسلمان از هیچ نوع سیاست خرابکارانه دریغ نورزیده است، و روی همین استراتیژی در عراق و حوزه خلیج عرب مداخلات اشکار و پنهان نیز داشته است، که تمویل حزب الله و حماس از هیچ کس پوشیده نیست. از سوی دیگر برنامه اتومی ایران یک تهدید برای منطقه و جهان متمدن نیز محسوب شده ، و روی دلایل فوق باید به عوض لیبیا به ایران همچو یک عمل نظامی صورت میگرفت، که نگرفت، و این موضوع خود سوال برانگیز است،.

از طرف دیگر در داخل افغانستان حامد کرزی و داکتر عبدالله و به اصطلاح ملی گرایان ما سوگند کرده اند، که در مقابل ولایت فیقه و دولت ظالم و مداخله گر ایران حرفی به زبان نیاورند.

سوال اینجا است که اینها چطور مصدر خدمت به افغانستان شده می توانند؟

قضاوت مردم افغانستان در مورد اینها چیست؟

خاموشی حکومت،پارلمان، و احزاب سیاسی افغانستان و گویا اپوزسیون در قبال مداخلات ایران اشکار است.

دولت کنونی افغانستان از اعمال خرابکارانه ایران در امور فرهنگی، سیاسی کشور همچنان از تمویل مخالفین دولت توسط ایران اگاهی دارد مگر متاسفانه در این مورد کاملا مواضع ضد ملی اختیار نموده است.

از دست درازی های نیروهای قدس و پاسداران ایران، و از مداخلات بی شرمانه دولت ایران همه مردم شریف افغانستان اگاهی دارند مگر متاسفانه دولت ما در این قبال مهر سکوت بر لب گذشته است.

حامدکرزی ، داکتر عبدالله ، پارلمان، احزاب سیاسی و به اصطلاح ملی گرایان افغانستان از خواسته های برحق مردم ما در قبال مداخلات ایران دفاع کرده نمی توانند،و اینها در موضع دفاع از منافع عمومی مردم و افغانستان قرار ندارند، نه تنها اینکه این ها در مورد مداخلات بیشرمانهء ایران خاموش هستند بلکه در مورد پاکستان نیز همچو موضعگیری را اتخاذ نموده اند..

اینکه چرا همه این نیروهای سیاسی و حکومت در مقابل مداخلات ایران خاموش هستند؟ بر می گردد به بوجی های دالر و یورو ایران که به این و آن ارسال می گردد..

در حالیکه دولت وظفیه دارد تا از منافع ملی دفاع کند، و از طرف دیگر پارلمان و گروپ داکتر عبدالله که در قضاوت عمومی خود را صاحب کل اختیار می دانند، و از حقوق مردم گویا در دفاع اند، ایا روزی هم اندیشده اند که چگونه به نفوذ تخریبی تهران در افغانستان خاتمه دهند و یا خیر؟

ایران یک بخش از مشکلات عمومی افغانها نیز شمرده می شود مگر هر گز حاضر نیست که یک بخش از راه حل باشد،و حکومت و اپوزسیون هم در این مورد عاجز بوده است و اینکه دولت ایران با اینها در روابط خوب و دوستانه قرار دارد، و مصارف انتخابات عبدالله و چای پولی حامدکرزی را می پردازد،همچنان از یک سو به یک بخش از طالبان و به دولت و با عبدالله در روابط خوب قرار دارد، روی این ملحوظ ایران به فکر ارام می خواهد منحیث محور مشکلات به کارش ادامه بدهد، تا کشور عزیز را ما با خاطر جمعی تمام تجزیه نماید.

نظریات گروپ حاکم حامد کرزی و داکتر عبدالله که خود را اپوزیسون وانمود می کند، با واقعیت ها افغانستان سازگار نبوده است، و اینها در فکر حاکمیت و حکمروایی سیاسی بوده اند، یکی برای حفظ چوکی و دیگر برای بدست اوردن ان در روابط و وابستگی با ایران و دیگر کشورهای منطقه مسابقات کش و مکش را براه انداخته اند، و منافع ملی کشور را به فراموشی سپرده اند.

مداخلات بی شرمانه ایران و پاکستان در کشور عزیز ما پی هم در جریان بوده است، و جو سیاسی و پراگندگی روشنفکران از یک طرف و از سوی دیگر امکانات موجود سیاسی در وجود گروپ حامد کرزی و داکتر عبدالله اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور را مختل نموده است.

از جانب دیگر مخالفان نظامی دولت کرزی به صورت واضع از منافع ملی و تقاضای مردم به فرسنگ ها فاصله دارند و آنها هرگز مدافع منافع ملی ما بوده نمی توانند.

در همچو شرایط ناگوار، ایران در پی توسعه نفوذ فرهنگی و سیاسی در افغانستان و منطقه است و توجه زیاد خود را به کشور عزیز ما معطوف داشته است.

برنامه های سیاسی، فرهنگی و نظامی ایران در تماس دو جانبه از یکسو با دولت افغانستان و گروپ عبدالله و از سوی دیگر با مخالفین دولت به یک مسالهء آشکار مبدل شده است.

طوریکه در زمان دولت داکتر نجیب الله، دولت ایران با حکومت وی و از سوی دیگر با احزاب و تنظیم های مخالف موصوف روابط و همکاری داشت، و در ان زمان بود که کمکهای نظامی و مالی ایران در افغانستان گسترش یافت، و این سلسله تا زمانی سقوط دولت داکتر نجیب دامه داشت، و بعد از ان این پروسه در جنگهای بنیادگرایان اسلامی در کابل، در دو جبهه مخالف اشکار گردید.

امان الله عمر
ایران پاکستان و کشورهای منطقه باید بدانند که ایالات متحده امریکا میدان را در افغانستان رها نمی کند و هکذا بی طرفی افغانستان نیز سوالی نیست که افغانها در پی ان باشند. افغانستان امروز تحت ضربات مرگبار ایران و پاکستان قرار دارد، کشور عزیزمان امروز میدان رقابت های منطقوی است که برای افغانها به جز از کشتار و خرابی چیزی دیگر به ارمغان نیاورده است. کشورهای منطقه و بخصوص پاکستان و ایران بقای افغانستان را تحت سوال قرار داده اند و در شرایط کنونی افغانها با اثر جنگهای طولانی بقای خود را از دست همسگایان اش تضمین کرده نمی تواند. در حالیکه از روی پرنسیپهای قبول شده جهانی اعضای ملل متحد حقوق مساوی دارند، در حالیکه ایران و پاکستان آرزو دیرینه دارند که برای افغانها سیاست داخلی و خارجی شان را تعیین نمایند. روی همین عوامل بود که لوی جرگه عنعنوی با پایگاهای نظامی ایالات متحده امریکا موافقت کرد. این خود یک گام بسوی استقلالیت و خود اردایت افغانها را در سطع منطقه و جهان آشکار نموده و نشان داد که لوی جرگه برای حضور نیروهای نظامی ایالات متحده امریکا در خاک افغانستان ابراز موافقت نموده، که در نقاط مختلف افغانستان و ممکن در بگرام، شنډند، خوست، ننګرهار و مزار و غیره، ایالات متحده امریکا بعد از سال ۲۰۱۴ نیروهای خاص عسکری و وسایل نظامی خود را در این پایگاها جابجا نمایند که به سود افغانستان تمام خواهد شد ، و دلالت به این دارد که افغانستان کاملا یک کشور است که
سمت و جهت دارد، و یک کشور بی طرف نیست ،از سوی دیگر این امر باعث خواهد شد تا ایران پاکستان و کشورهای منطقه دست از مداخله در امور افغانستان بکشند و دیگر این کشورهای در مدت طولانی نمی توانند مصارف جنگ افغانستان را تادیه نمایند، این کشورهای مشکلات اقتصادی و داخلی خود را نیز دارند و این امر باعث خواهد شد تا افغانستان از بحران امنیتی بیرون شده و بسوی ترقی رهنمون گردد . من بدین نظر هستم، اینکه کشورهای مداخله گر ایران و پاکستان وقتی بدانند که ایالات متحده امریکا و متحدین آن میدان را رها نمیکنند مداخلات شان از ریشه بر کنده خواهد شد. پایگاهای نظامی ایالات متحده امریکا و حضور دراز مدت ان در خاک افغانستان می تواند کشور را از چنگال ایران و پاکستان در امان نگاه دارد، اینکه در لوی جرګه عنعنوی که به غرض مشوره در مورد ایجاد پایګاهای نظامی امریکا دایر شده بود به دولت افغانستان چنین مشوره داده شده که ایالات متحده امریکا باید در مقابل تجاوزات ایران و پاکستان و یا هر کشوری دیگری که بالای افغانستان حمله نماید باید از افغانستان دفاع نماید، مشوره بسیار عاقلانه و بر جا است، طوریکه دیده می شود که از خاک ایران و پاکستان حملات علیه مردم صورت می ګیرد ، چون افغانستان در حالتی نیست که جوااب بګوید روی این ملحوظ طوریکه هلیکوپتترهای امریکایی که از انها بر منزل اسامه بن لادن در ابیټ اباد پاکستان کار ګرفته شد از خاک افغانستان پرواز نموده بودند، که هدف امریکا در حمله یاد شده یک هدف مشروع بود و در اینده در همچو مواردی که از ایران و یا پاکستان علیه خاک ما تجاوزات صورت می ګیرد باید دفاع مشروع صورت ګیرد. لوی جرګه عنعنوی برای دولت افغانستان مشوره داده تا از همچو حملات در اینده نیز استفاد صورت ګیرد هر چند در شرایط کنونی منافع سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقه ایران و پاکستان با امریکا در همسویی کامل قرار ندارد، و درمنطقه منافع مردم افغانستان با منافع ایالات متحده امریکا در توافق کامل قرار دارد و این واضع است که ایالات متحده امریکا و متحدین ان در افغانستان برای نابودی تروریزم بین المللی و برای نفوذ در این منطقه غنی از انرژی به افغانستان امده اند. هر چند با مخالفت های کشورهای چین روسیه ایران و پاکستان روبرو بوده است، و در این راستا افغانها می توانند بر منافع منطقوی دسترسی پیدا کنند و این کاملا به سود افغانستان است . روسیه، چین ، ایران و پاکستان در منطقه می دانند که افغانستان به دلیل موقعیت خود نزدیک به ذخایر نفت و ګاز اسیا میانه، دریا کسپین و خلیج عرب از اهمیت خاص ستراتیژیک برخوردار است و افغانستان هر گز از این موقعیت خود استفاد نیک نه نموده و برعکس قربانی این موقعیت خود شده است. و اکنون زمان ان فرا رسیده که افغانستان از راه دوستی با ایالات متحده امریکا بتواند از این موقعیت خود استفاده اعظمی ببرد ، از طرف دیګر این واضع است که برای امریکا بودن در افغانستان برای نابودی تروریزم بین المللی و اهداف مشروع دیګر مطرح بوده است، به هر صورت به موجودیت ایران و پاکستان افغانها هر ګز نمی توانند از این موقعیت خود به مفاد افغانستان استفاده نمایند، ایران و پاکستان این حق را برای افغانستان قایل نبوده اند، به هر صورت پایګاهای نظامی امریکا در افغانستان خالی از مفاد اقتصادی عملی و تخنیکی نیست و افغانستان را بسوی جهان شدن می ګشاند ، و در اخر باید ګفت که حضور امریکا در افغانستان بر محور منافع ستراتیژی افغانستان و ایالات متحده امریکا می چرخد ، باید ګفت افغانستان دیګر یک کشور بی طرف نیست، و ایران و پاکستان باید بدانند که بیش از این باعث خشم افغانها نشوند

امان الله عمر

هر چند در مورد حمایت رژیم سفاک ایران از القاعده بحث های صورت گرفته و گفته می شود ایران از سازمان تروریستی القاعده حمایت می نماید، و در این راستا برای این سازمان جنگجویان را جلب و جذب می نماید.

پاسداران ایران و بخصوص شاخه قدس علیه منافع افغانستان و غرب می جنگید، گفته می شود ایران بالای بعضی سران القاعده سرمایه گذاری نموده، از جمله عضو ارشد ان بنام سیف العادل که در ایران زندگی کرده و اکنون نیز تحت حمایت قدس فعالیت های تروریستی خود را به پیش می برد.

به استناد یک راپور کانگرس ایالات متحده امریکا، ایران به طور تدریجی با القاعده روابط خود را تامین کرده و انرا نیز گسترش داده است.

یکی از محافظان شخصی اسامه بن لادن رهبر کشته شده سازمان تروریستی القاعده اظهار داشته، که رهبران ارشد القاعده با ایران در ارتباط هستند.

حمایت ایران از طالبان ناشی از همکاری ایران با القاعده است، زیرا روابط طالبان( تندرو سنی) با رژیم شعیه و ظالم ایران در زمان حاکمیت طالبان خوب نبود، و مناسبات افغانستان و ایران در ان زمان به تیرگی کشیده شده بود.

اینکه ایران چگونه توانست روابط خود را با طالبان که با هم دشمن بودند بهبود بخشد، سوالی است که باید به آن پاسخ گفته شود و آن اینکه ایران وقتی رژیم طالبان در افغانستان سقوط نمود، یک تعداد کثیری از اعضای سازمان القاعده به ایران پناه بردند و به همین ترتیب ایران روابط خود با سازمان تروریستی القاعده را تامین کرد.

به نقل از مجله فاران پالیسی ناصر احمد البحری در گفتگو با شبکه ماهواره العربیه اظهار داشت، که رهبران ارشد القاعده همچون سیف العادل و ابو حفص مسول ایجاد ارتباط با ایران هستند.

اینکه چگونه سازمان تندرو سنی و تروریستی القاعد با رژیم تروریستی و شعیه ایران باهم روابط خوب و همکاری دارند، البحری در پاسخ به این سوال که دلیل اتحاد ایران و القاعده چیست، گفت چون دشمن ما ایران و القاعده یکی است و ان امریکا است.

رژیم تروریستی ایران که حامی سازمان دهشت افگن القاعده بشمار میرود، به حمایت و پیشتبانی همه جانبه از گروه های حماس در فلسطین، جنبش حزب الله در لبنان، شبه نظامیان در عراق و طالبان در افغانستان می نماید، پاسداران ایران و بخصوص شاخه قدس ان مستقمیآ در طرح اقدامات تروریستی در خاور میانه و افغانستان شرکت جسته و انها را مورد حمایت قرار می دهند.

اینکه چگونه ایران توانسته با طالبان روابط خوب داشته و انها را حمایت مالی و نظامی نموده، همه این روابط توسط شبکه القاعده تامین شده است، به عبارت دیگر ایران در قدم اول با القاعده روابط حسنه ایجاد کرد، و از طریق ان با طالبان.

اکنون دیده می شود که در عقب هر عمل تروریستی در افغانستان ایران و پاکستان قرار دارد.

در مورد کشته شدن اسامه بن لادن رهبر شبکه تروریستی در ابیـت اباد پاکستان، مقامات ایرانی به نوع از ان انکار نموده، و گویا اینکه اسامه قبلا فوت نموده، که در این راستا وزیر استخبارات ایران با بی شرمی اعلام می دارد، که اسامه گویا کشته نشده است.

هر چند وزیر استخبارات ایران در مورد هیچ نوع اسناد ارایه نمی دارد و سخنان وی روی حقایق استوار نمی باشد.

اگر همچو یک چیزی بوقوع می پیوست، گویا اینکه اسامه بن لادن به اثر مریضی که عاید حالش گردیده، فوت می نمود، اگر ایران از این جریان خبر می داشت چرا قبلا از ان یاداوری نمی کرد، هر چند مقامات ایرانی به بی شرمی و دروغ عادت کرده اند، و مردم دنیا به حرف های دروغین مقامات ایرانی اصلا باور ندارد.

در حالیکه خود سازمان القاعده کشته شدن اسامه بن لادن را در پاکستان تایید نموده اند و در پهلوی ان دختر دوزاده ساله اسامه اظهار داشته که وی کشته شدن پدر خود را دیده است، و از طرف دیگر طالبان پاکستانی و افغانی نیز کشته شدن اسامه بن لادن را مهر تایید زده اند، دیگر جای برای چرندگویی ایران باقی نمانده بدون از شرمساری!

با در نظر داشت فعالیت های تروریستی ایران در اطراف جهان و با حمایت از سازمان تروریستی القاعده؛ این کشور سزاوار مجازات است، تا دست از حمایت القاعده و طالبان بر دارد.

با ارتباط نقش تخریبی و تروریستی ایران و همکاری ان با القاعده، یک مقام عربستان سعودی به تلویزون سی ان ان امریکا گفت، مرگ اسامه بن لادن خبر خوشی است باید به خاطر داشته باشیم که رژیم ایران از القاعده حمایت می کند و پسر اسامه بن لادن که در ایران است می تواند یکی از رهبران شبه نظامی این گروه در اینده شود.

اکنون بر دولت حامد کرزی است تا از وضع پیش امده که بعد از کشته شدن اسامه بن لادن بوقوع پیوسته به نفع افغانستان استفاده نماید و اسنادی که افغانستان در رابطه به مداخلات ایران و پاکستان در دست دارند، به مقامات جامعهٔ جهانی باید سپرده شود، و در قبال ایران و پاکستان از سیاست ملی و جدی باید کار گرفته شود

شیما جبارخیله

سوریه و لبنان دو کشوریکه دچار بحرانهای داخلی بوده و مردمان آنها در دودستگی و اختلاف بسر می برند، که شبکه تروریستی قدس ایران در این بحرانهای نیز دست دارد، و این اختلافات از خارج بر این کشورها تحمیل شده است.

این دو کشور از مدت مدیدی بدینسو دستخوش مداخلات آخوندی ایران بوده اند، که بعد از سقوط صدام حسین اینک ایران در تلاش است، تا از طریق نور المالکی و صدر با سوریه و لبنان نزدیکتر شود، و قرار اطلاعات از داخل سوریه صدها تن از اعضای سپاه پاسداران ایران در سوریه بسر می برند، و در کشتار مردم بی گناه سوریه مستقیمآ دخیل اند.و از طریق دیگر از طرف قدس و بنی صدر رهبر شیعان عراق،ایران می خواهد روی برنامه حساب شده دولتی و پلان های مطروحه، این سه کشور را در این بخش دنیا با منافع حزب الله و حماس فلسطین هم آهنگ سازد .

اکنون که در سوریه موج اختلافات علیه بشاراسد ، بوسیله تظاهرات نمایان است، ایران در پی آن است تا حیات سیاسی رژیم سفاک بشاراسد را در منطقه حفظ نماید.نظر به گفتار و اظهارات مخالفین رژیم اسد، نیروهای ایران و قدس در کشتار مردم بی گناه سوریه که در پی حصول عدالت اند دخیل بوده اند.

ایران آخوندی روی ستراتیژی دولتی ، در این حصه دنیا طوری نیروهای استخباراتی خویش را سازماندهی کرده، تا از طریق نیروهای تروریستی حزب الله و حماس اوضاع را در منطقه وخیم نگاه داشته و از طرف دیگر تحت همین شعار در جستجو اتمام پروژهٔ‌بم اتومی خود نیز است و این غفلت دنیا متمدن است، که برای ایران در عراق، افغانستان، سوریه و لبنان موقع مداخلات را داده است..

دولت سفاک ایران که توسط آیت الله خمینی تهداب آن گذاشته شده، و در زمان خمینی بود که شعار صدور انقلاب اسلامی ایران به پیش کشیده شد.روی هیمن شعار بود که بین ایران و عراق جنگهای چند سالهٔ در گرفت. رژیم مداخله گر ولایت فیقه ایران روی همان روش خمینی ، صدور انقلاب اسلامی را به شیوه ایرانی ان در پیش گرفته است. مداخلات پنهان و آشکار و سیاست های مغرضانهٔ خویش را در کشور های افغانستان، عراق ، فلسطین ، لبنیان ، سوریه، صومالیا، فلپین، بحرین و غیره به پیش می برد.

ایران از این مداخلات و دست درازی های خود می خواهد چیزی به دست بیاورد، آن اینکه نفوذ سیاسی، فرهنگی و مذهبی خود را در این مناطق گسترش دهد.در این اواخر جنرال مارتین دمپسی نامزد مقام لوی درستیزوال اردوی امریکا گفته است، ایران بزرگترین خطر برای صلح جهان و ثبات شرق میانه است.این درست است و باید هر چه زودتر دست ایران در این مناطق کودتا شود.هر چند در سوریه، لبنان و بحرین مداخلات اشکار و بی شرمانه حکومت ایران از دید مردمان این کشورها پنهان نیست

در حال حاضر مردم سوریه علیه رژیم طرفدار ایران در سوریه قیام نموده اند ، و دور نیست که رژیم بشارالسد به سقوط کلی مواجه شود. چون محور شرارت و مداخلات ایران را در منطقه وجود دولت کنونی سوریه تشکیل می دهد بدون شک که با سقوط این رژیم گلیم دولت نامیمون رژیم آخوندی نیز در منطقه چیده خواهد شد.

برد و باخت: وجیزه ها

تتبع و نگارش :شیما جبارخیله

در دنیای ورزش یک تیم یا برنده می شود و یا هم بازنده، اگر کدام مسابقه مساوی باشد، درآن صورت پنالتی می زنند تا تیم برنده معلوم شود.

بعضی اوقات ما فکر می کنیم که زندگی نیز مانند ورزش می باشد که یک تیم برنده می گردد و تیم دیگر بازنده.

یعنی یک حالت برد و باخت وجود دارد، برای این که ما نه می خواهیم بازنده باشیم به همین خاطر دست به مقابله و مجادله می زنیم و در خاتمه ما مناسبات دوستی را که با دیگران داشتیم از دست می دهیم.

البته هیچ کس خوش نه دارد که بازنده شود و در اهداف اش ناکام بماند، پس ما به تمام قیمت کوشش می کنیم که برنده شویم.

باختن و یا ناکام ماندن در یک چیز و یا یک کار بعضی اوقات برای ما چنان معلوم می شود که گویا ما حیثیت و اصلیت خود را از دست داده ایم و یا هم شخصیت ما مورد حمله قرار گرفته است.

برای اینکه شخصیت و اصلیت خود را حفظ کرده باشیم، ما به زودی از عدم موافقیت به سوی بحث و مشاجره می رویم و بعدا دیگران را مورد حمله قرار می دهیم.

چیزی که ما در معطبوعات داخلی و بیرونی کشور مشاهده می کنیم.

مگر بر خلاف اگر در یک مباحثه هر کس نظریات خود را در یک فضای اعتماد ارایه کند ما به سوی یک حالتی حرکت می کنیم که در ان تمام جوانب برنده می شوند.

یک مقوله انگلیسی است که می گوید، او زانوان جانب مقابل خود را قطع می کند تا قدش بلند معلوم شود.

به عباره دیگر ما کوشش می کنیم که با تحقیر و توهین نمودن طرف مقابل در یک بحث و مذاکره برنده شویم.

فرضآ تصور کنید یک روزیک مبصر تلویزون و یا یک صاحب نظر سیاسی افغان در یک بحث داغ شرکت می نماید، در جریان جر و بحث او برنده می شود و حریفش را شکست می دهد.

در این حالت دو اتفاق می افتد، کارشناس و یا مبصر سیاسی بحث را می برد، ولی دوستش را از دست می دهد، و بدتر از ان این که خود را می بازد.

ما همه دوست داریم که موفق باشیم، ما می خواهیم تا برنده شویم و نظریات و افکار ما مورد تایید و قبول قرار گیرد.

ولی نکته مهم این است که موفقیت ما نه باید به قیمت تخریب دیگران به دست اید.

موفقیت می تواند یک شخص را مغرور ساخته و او را وادارد که در مورد خود گزافه گویی کند و به اصطلاح لاف بزند.

غرور بی جا باعث سقوط انسان می گردد و یا بهتر بگویم باعث هلاکت انسان می شود.

هر انسانکه سقوط کرده است ناشی از تکبرش بوده است، بعضی اوقات لازم است متواضع گردید تا درسهای مهمی دیگر را یاد بگیرید.

( در تنگنای خانه گردون هلال وار، خواهی سرت به سقف نساید خمیده رو. بیدل)

( افتادگی اموز اگر طالب فیضی، هر گز نخورد اب زمینی که بلند است)

مطابق به این ضرب المثل که میگوید( همان طوریکه اهن اهن را صیقل می کند انسان نیز انسان را صیقل می کند.

در هنگام مشاجره یک مشکلی که وجود دارد این است که هر شخص کوشش می کند تا شخص دیگر را بران یا تیز کند.

ما فکر می کنیم که حق به ماست و جانب مقابل ما ملامت می باشد و این مکلفیت و وظیفه ماست تا او را متیقن ساخته و تغییر بدهیم.

مگر وقتی کار ما به بحثهای داغ و مخالفتهای جدی می کشد، ما باید از خود سولات ذیل را مطرح سازیم:

- أیا این اختلاف یا بران شدن که از یک حالت مشکلی ناشی شده است مرا یک شخص بهتر می سازد و یا یک شخص تلختر؟

- آیا از این طریق من بیشتر قهر خواهم شد و یا یک شخص مهربان و ملایم باقی خواهم ماند؟

آیا این بران شدن می تواند مرا متواضع و سپاسگذار سازد و یا این که مرا یک ادم منفی و انتقادی مبدل می سازد؟

آيا این بران شدن می تواند کرکتر مرا بهتر سازد و مرا به معیار پختگی برساند و یا این که مرا مغرور و گستاخ خواهد ساخت؟

رئيس جمهور امريکا گفت: امريکا شاهد بازگشايي فصلي تازه در عرصه ديپلوماتيک و در دوراني است که تغييرات چشمگيري در جهان عرب و شرق ميانه در حال وقوع است.

به گزارش گران افغانستان، براساس گزارش خبرگزاري فرانسه، بارک اوباما، رئيس جمهور امريكا روز پنجشنبه در سخنراني خود در وزارت امور خارجه امريكا در واشنگتن گفت: سوال اين جاست که امريکا چه نقشي مي تواند در رويدادهاي جاري در شرق ميانه و شمال افريقا داشته باشد؟

وي افزود: فصل جديدي در تاريخ ديپلوماسي وزارت خارجه امريکا گشوده شده و در 6 ماه گذشته شاهد رويدادهاي خارق‌العاده‌اي بوديم. حالا مردم در سراسر منطقه، حقوق اساسي خود را مطالبه مي‌کنند.

وي همچنين تاكيد كرد كه امريکا همواره از اصلاحات سياسي و اقتصادي در منطقه حمايت کرده است.

رئيس جمهور امريکا درباره وضعيت ليبيا گفت که اگر امريکا و متحدانش وارد عمل نمی شدند، هزاران تن از مردم اين کشور کشته مي‌شدند.

وي افزود: زمان عليه معمر قذافي، رهبر ليبيا است. كنترول كشور از دست وي خارج شده و مخالفان، شوراي موقت مشروع و معتبر تشكيل داده‌اند. معمر قذافي سرانجام از قدرت كناره‌گيري خواهد كرد. رفتن قذافي حتمي است.

اوباما با دفاع از عملكرد خود در خصوص اقدام نظامي عليه رهبر ليبيا اظهار كرد: سرانجام قذافي از قدرت كناره‌گيري خواهد كرد ويا وي مجبور به كناره‌گيري خواهد شد ، و بالاخره يك دهه تجاوز در اين كشور به پايان مي‌رسد و دموكراسي حاكم خواهد شد.

اوباما در ادامه سخنان خود در خصوص روند صلح شرق ميانه تصريح كرد: روياي تشكيل كشور يهودي و دموكراتيك اسرائيل با اشغال دائم محقق نمي‌شود. براي فلسطيني‌ها هم تلاش براي سلب مشروعيت اسرائيل به شکست منتهي خواهد شد. اقدامات نمایشی براي منزوي کردن اسرائيل در سازمان ملل متحد در ماه سپتمبر باعث تشکيل شدن کشور مستقل فلسطين نخواهد شد. تعهد ما به امنيت اسرائيل غير قابل تزلزل است. ما در برابر تلاش‌ها براي انتقاد از اسرائيل در مجامع بين‌المللي مي‌ايستيم.

اوباما در سخنراني 45 دقيقه‌ اي خود در وزارت امور خارجه امريكا گفت: سرحدات اسرائيل و فلسطين بايد بر اساس سرحدات سال 1967 باشد. بنابراين به رسميت شناختن مرزها براي تشكيل دو كشور ضروریست. صلح نيازمند مشارکت دو طرف است. هيچ صلحي را نمي‌توان تحميل‌ کرد، ضمن آن که تاخير در اين مسئله به معناي پايان يافتن آن نيست.

وي افزود: مردم فلسطين بايد اين حق را داشته باشند كه كشور خود را اداره كنند.

رئيس جمهور امريكا با انتقاد از سركوب مردم بحرين گفت: دستگيري گسترده و سركوب بي‌رحمانه مغاير حفظ حقوق اتباع بحريني است و تنها راه حل اين مسئله مذاكره گروه‌هاي مخالف با دولت است. بحرين متحد ديرين امريكاست و ما در حفظ امنيت اين كشور متعهديم.

رئيس جمهور امريکا مدعي شد که امريکا در نظر دارد از حقوق جهاني همه افراد حتي کساني که ديدگاه هاي شان مخالف امريکا است، حمايت كند.

اوباما در اين سخنراني كه به اوضاع شرق ميانه و شمال افريقا اختصاص داشت، افزود: حکومت بحرين بايد زمينه گفتگو را ايجاد کند و مخالفان هم بايد دراين گفتگو شرکت کنند تا يک آينده درست براي همه بحريني‌ها بوجود آید. در واقع يکي از درس‌هاي بزرگي که بايد در اين دوره گرفت اين است که اختلاف مذهبی نبايد منجر به مناقشه شود. ما در عراق چشم انداز يک دموکراسي چند ملیتی و چند مذهبی را شاهد هستيم. مردم عراق خطرات مربوط به خشونت سياسي را نپذيرفتند و آن را رد کردند. آنها طرفدار يک روند دموکراتيک هستند. آنها مسئوليت کامل تامين امنيت خود را برعهده گرفته‌اند. البته مثل هر دموکراسي نوپايي آنها با موانعي روبرو خواهند شد اما عراق اماده است تا در صورتي که به پيشرفت آرام و صلح آميز خود ادامه دهد نقشي کليدي را در منطقه ايفا کند. ما افتخار خواهیم کرد که به عنوان يک متحد درکنارعراقي ها باشيم.

اوباما افزود: پس در ماههاي آينده امريکا بايد از همه نفوذ خود استفاده کند و اصلاحات در منطقه را تشويق کند. اصلاحات واقعي صرفا در صندوق‌هاي راي بدست نمي‌آيد. ما از طريق تلاش‌هاي خود بايد از حقوق اساسي يعني بيان کردن نظرات و دسترسي به اطلاعات حمايت کنيم.

رئيس جمهور امريکا خاطر نشان کرد: امريكا تلاش مي‌كند تا همه اديان مورد احترام باشند و بين آنها پل ارتباطي زده شود. در منطقه‌اي که زادگاه سه دين در دنيا بود، تحمل‌ناپذيري فقط به رنج و رکود منجر خواهد شد. براي آنکه اين فصل از تغيير محقق شود مسيحيان بايد حق عبادت آزادانه در قاهره را داشته باشند. .

اوباما با اشاره به کشته شدن اسامه بن لادن، رهبر سازمان القاعده گفت بن لادن قاتلي بزرگ بود، حتي قبل از آن که کشته شود، مردم عقايدش را نمي پذيرفتند. قبل از مرگ بن لادن هم مردم شرق ميانه و شرق و شمال افريقا مخالف اندیشه های او بودند.

رئيس جمهور امريکا همچنين افزود: اعتراضات در تونس و جاهاي ديگر نبايد باعث تعجب شود، زيرا ستراتیژي اعمال زور بيش از اين مثمر نیست.

اوباما در مورد بشار اسد، رئيس جمهور سوريه گفت: بشار اسد يا بايد در فکر تغييرات سياسي در کشور ش باشد يا از قدرت کناره کند.

رئيس جمهور امريکا همچنين از بخشش يک ميليارد دالر از قرض هاي مصر خبر داد و گفت: حمايت امريکا از دموکراسي مبتني بر اطمينان از ثبات مالي، ارتقاء اصلاحات و ترویج بازارهاي رقابتي با يکديگر و اقتصاد جهاني است. ما از تونس و مصر شروع خواهيم کرد. ما از بانک جهاني و صندوق بين المللي پول درخواست کرده‌ايم و در اجلاس هفته آينده گروه هشت طرحي براي با ثبات کردن و مدرن کردن اقتصادهاي تونس و مصر ارائه خواهد شد. ما بايد در کنار هم کمک کنيم که آنها ازاختلالات ناشي ازآشوب ها بهبود يابند. ما بايد از دولت هايي که اواخرامسال در اين کشورها انتخاب خواهند شد حمايت کنيم. ما نمي خواهيم يک مصر دموکراتيک زير بار قرض هاي گذشته باشد. ما حدود يک ميليارد دالر قرض مصر دموکراتيک را کاهش مي دهيم يک ميليارد دالر از قرض مصر را تضمين مي کنيم چون اين رقم براي تامين مالي این کشور ضروري است. به دولت‌هاي جديد دموکراتيک کمک خواهيم کرد تا سرمایه هاي ضایع شدهٔ خود را مجددا بدست آورند. با مشرانو جرگهٔ امریکا براي ايجاد صندوق‌هاي سرمايه گذاري مشترک و سرمايه‌گذاري در تونس و مصر تلاش مي كنيم. امريکا يک اتحاد جامع تجارتي و سرمايه گذاري را در شرق ميانه و شمال افريقا شروع خواهد کرد.

بارک اوباما در ادامه افزود: ما 100 هزار نيروي خود را از عراق خارج کرده‌ايم و جنگ ما در آن کشور پايان يافته، از ماه‌هاي آينده خروج نيروها از افغانستان هم آغاز خواهد شد، آن هم در حالي که با تسلط طالبان به شدت مقابله شده و القاعده نيز پس از کشته شدن رهبرش، اسامه بن‌لادن، ضربه‌اي جدي خورده است

ذره بین

روسيه پس از استرداد استقلال تاجكستان و اينكه پايگاه خود را در اين كشور از دست داد به بهانه هاي مختلفي به مثل رقابت با ناتو و امريكا، جلوگيري از حضور چين ، تامين امنيت در سرحدات مشترك اين كشور با افغانستان، موقعيت ژئوپولتيك ، ستراتیژيك و تامين امنيت، براي بازگشت به سرحدات تاجكستان تلاش مي كند.

به گزارش گران افغانستان به نقل از مركز بين المللي مطالعات صلح، در اين راستا و در پي ناتواني تاجكستان در كنترول سرحدات خود توافقنامه اي ميان مسكو و دوشنبه در سال 1993 امضا شد كه حدود 11 هزار سرباز سرحدی روسيه مسئوليت كنترول سرحد گسترده تاجكستان و افغانستان را برعهده گرفتند.

مركز بين المللي مطالعات صلح موسسه اي غيردولتي در اروپا و شرق ميانه است كه به بررسي علمي وضعيت صلح و امنيت مناطق بحران خيز جهان به مثل شرق ميانه، خليج عربی و آسياي مركزي مي پردازد.

در اين ميان با پايان جنگهاي داخلی در تاجكستان و همچنين سقوط طالبان و ورود ناتو و امريكا به افغانستان دوشنبه بتدريج توانست پروسهٔ ثبات را در كشور برقرار و در راستاي تامين امنيت سرحدات خود مستقل تر عمل كند.

در اكتوبر سال 2004 تاجكستان و روسيه سند همكاري سرحدی پنج ساله‌اي را امضا كردند كه به موجب آن از سال 2004 خروج سربازان سرحدی روسيه از تاجكستان آغاز شد و در سال 2005 به پايان رسيد و عملا روس ها پس از حدود يك قرن از سرحدات افغانستان عقب نشستند و در حقیقت فقط تعداد معدودي از افسران سرحدی روسيه به حیث مشاوران نظامي روس و براي ارائه خدمات مشورتی به نیروهای سرحدی تاجك در اين كشور باقي ماندند.

هرچند هم اكنون 300 تن از مشاوران نظامي روسيه با حضور در پوسته هاي سرحدی مشترك تاجكستان با افغانستان و چين، اصول و شيوه‌هاي حفاظت سرحدرا به نیروهای سرحدی تاجك آموزش مي‌دهند، اما كنترول سرحد ستراتیژيك و يك هزار و 340 كيلومتري اين كشور با افغانستان به يك كميته تاجك مسئول حفاظت از سرحدات واگذار شده است.

در اين میان همچنان كه پيش بيني مي شد در طول سالهاي گذشته مسكو بنا به دلايل ژئوپولتيك، ستراتیژيك، امنيتي و غيره و تحت عناويني همچون عدم توان كامل دوشنبه در تامين امنيت سرحدات طولاني خود با افغانستان به صورت پنهان و آشكار خواستار بازگشت به اين سرحدات بوده است. در اين ميان با توجه به اهميت حفاظت از سرحدات مشترك تاجكستان با افغانستان مقامات سياسي مسكو بارها تمايل خود را براي بازگشت به اين سرحدات اعلام كرده اند چنانچه در دسمبر سال 2010 نيز ‘ماكزيم پيشك اف’سفير سابق روسيه در تاجكستان گفته بود روسيه آماده است نيروهاي سرحدی خود را به سرحد تاجكستان و افغانستان برگرداند و اگر مقامات تاجكستان موافقت كنند نيروهاي ما به سرحد اين دو كشور بازخواهند گشت.

مزید از اظهارات ساير مقامات روسي در اين مورد، تلاش روسيه براي بازگشت به اين سرحد با انجام سفرهاي متعدد مقامات روسيه به دوشنبه و همچنين برگزاري چند نشست تخنیکی توسط مقامات سرحدی تاجكستان و روسيه در شهر دوشنبه ابعاد جدي تري پيدا كرد به طوري كه حتي برخي رسانه ها از توافق بر سر بازگشت قوای سرحدی روسيه به تاجكستان خبر دادند كه تاكنون توسط تاجك ها تكذيب شده است.

روسيه در پي افزايش تحركات و حضور امريكا در آسياي مركزي و افزايش تمايل كشورهاي اين منطقه به روابط با واشنگتن به دنبال حضور بيشتر در مسائل مربوط به اين منطقه براي جلوگيري از پيشروي امريكا و ناتو است.

در اين ميان با توجه به حضور بيشتر ناتو و امريكا در تاجكستان در سالهاي اخير و ملاقاتها و مذاكرات متعدد مقامات امريكايي و ناتو با رهبران اين كشور در حقیقت مسكو تلاش مي كند تا با انجام فشارهاي لازم بر دوشنبه در سرحدات افغانستان حضوري دوباره يابد ؛ مسئله ایكه از یک طرف بر نفوذ ژئوپولتيك، ستراتیژيك و نفوذ روسيه بر تاجكستان و آسياي مركزي و حتي افغانستان خواهد افزود و از طرف دیگر بر نفوذ امريكا و ناتو در تاجيكستان، افغانستان و آسياي مركزي تاثيري منفي برجا خواهد گذاشت..

افزايش قاچاق مواد مخدر از افغانستان و ترانزيت آن از تاجكستان همواره باعث نگراني روسيه بوده است. در اين راستا روسيه بارها با ادعاي اينكه پس از خروج نيروهاي روسيه از مرز تاجكستان با افغانستان قاچاق مواد مخدر از اين سرحد 3.5 برابر رشد يافته تلاش مي كند تا با اشاره به نگراني هاي خود و همچنين ناتواني دوشنبه در كنترول اين سرحد و براي جلوگیری از انتقال مواد مخدر از قلمرو افغانستان به تاجكستان روسيه قوای خود را مجددا به سوي سرحدات تاجكستان با افغانستان اعزام می کند.

هرچند احتمال دارد روس ها از پيامدهاي داخلي نفوذ گروه هاي تروريست به آسياي ميانه خسارت ببينند، اما كرملين با قدرت نمايي تهديد طالبان و اشاره به ناتواني دوشنبه در كنترول سرحدات با افغانستان هم در صدد توسعه پايگاه نظامي خود در آسياي مركزي و تاجكستان است و هم به بازگشت به سرحدات از دست داده مي انديشد.

با توجه به شرايط داخلي تاجكستان و ناامني‌هاي يكساله اخير، تهديدات جريانهاي افراطي و جماعت انصارالله (گروهي كه در يك سال گذشته دست به چند عمليات تروریستی در شمال تاجكستان زده است)و همچنين تازه‌ ترين گزارش گروه بين‌المللي بحران در باره تاجكستان و در پيش بودن خروج ناتو از افغانستان مسكو تلاش مي كند تا از اين امر هم به حیث اهرمي در جلوگيري از سرايت ناامني ها به آسياي مركزي و روسيه استفاده و هم نفوذ سياسي و ستراتیژيكي خود را در منطقه حفظ كند.

تازه‌ترين گزارش گروه بين‌المللي بحران اشاره مي كند كه با توجه به ناآراميهاي چند ماهه اخير در برخي كشورهاي منطقه، احتمال وقوع خشونت و نا آرامی در تاجكستان نيز وجود دارد. گروه بین المللی بحران می افزاید وقوع يك نزاع كوچك ممكن است به تهديدي جدي براي امنيت تاجكستان مبدل شود.

در اين ميان بايد گفت كه روسيه در راستاي اين هدف از وسایل و بهانه های متعددی فشار عليه تاجكستان براي پذيرش حضور قوای سرحدی استفاده می کند. روسیه استدلال می کند که حضور مجددش در سرحدات مشترک تاجکستان افغانستان باعث بهبود اوضاع امنيتي، سياسي و اقتصادي خواهد گردید مگر در این راستا تلاش های روسیه ناکام بوده و تاکنون از طریق مذاکرات نتوانسته تاجيكستان را وادار به پذيرش اين امر كند.

نویسنده:- دوکتور احمد فرید ثمین
پروفیسور پوهنتون دیکسی ایالات متحدهٔ امریکا
____________________

آری! افغانستان عزیز یعنی قلب آسیا؛ واقعا سرزمین خون و آتش است، در گوشه و کنارش بجز از سیلاب خون و سرشک و شعله های آتش چیزی دیگر به رویت نمی رسد. این مرز و بوم از بیش از سه دهه چنان در مجمر خون و آتش می سوزد که اگر این وحشت و بربریت را حتی فرعون، هتلر ، ستالین و چنگیز نیز مشاهده می کردند لاجرم در این راستا اشک می ریختند مگر صد بار افسوس و دریغا که دل فرعونیان قرن بیست ویکم چنان بیرحم است که هنوز هم بر ما ترحم نمی کنند. دشمنان این خاک چنان قصی القلب و سنگدل هستند که نه به کودکان خورد سال رحم می کنند و نه هم به پیرمردان و زنان. دشمنان این خاک چنان با افغانستان عداوت و خصومت دارند که نه به عظمت و کرامت مساجد ارج احترام می گذارند و نه هم به عظمت ماه مبارک رمضان. دشمنان این خاک چنان سوگند تباهی این دیار را نموده اند که نه برایشان خون فقیر ارزش دارد و نه هم خون امیر.
.
اگر دیروز آنها در شهر کابل کارگران شاروالی را حین پاک کردن سرک ها در حملات انتحاری قتل عام می کردند، امروز آنها احمد ولی کرزی برادر کوچک حامد کرزی را در خانه اش با خاک و خون یکسان کردند، اگر دیروز آنها کودکان گرسنه ما را در حملات انتحاری و انفجارات کنار سرک یتیم می کردند، امروز آنها فرزندان برادر کوچک حامد کرزی رئیس جمهور کشور ما را یتیم کردند ، اگر دیروز آنها قلب های هموطنان مظلوم و بی صدای ما را به گریه در می آوردند، امروز آنها قلب رئیس جمهور ما را به گریه در آوردند. اگر دیروز در مقابل اعمال غیر انسانی و غیر اسلامی آنها واکنش سریع نشان داده می شد، امروز آنها احمد ولی کرزی را ترور نمی کردند. این سکوت دولتمردان ما در مقابل وحشت و دهشت فرعونیان عصر بوده است که آنها را به حملات مزید حتی به آتش کشیدن قرآن مجید تشویق کرده است
.
ما در حالیکه ترور احمد ولی کرزی را به شدید ترین الفاظ تقبیح نموده آنرا به مثابهٔ ناقوس خطر برای کشور محسوب می کنیم و امیدواریم که دولتمردان ما دیگر از خواب غفلت برخیزند و درد و الم هموطنان خود را درد و الم خود محسوس کنند، نه اینکه از پشت دیوار های آهنین کشتار هموطنان ما را مشاهده نموده و محض آنرا با صدور اعلامیه های میان تهی و بی مفهوم تقبیح کنند. دولتمردان ما باید بدانند آنهایی که روزانه در ولایات مختلف کشور طی حملات انتحاری و انفجاری با خاک و خون یکسان می شوند به مثل آنها جان دارند و به مثل آنها فامیل دارند. به همین ملحوظ تجاهل عارفانه در قبال آنها و خطاب برادران ناراض به قاتلان آنها بجز از افگندن نمک بر زخم های هموطنان ما کدام معنی دیگر ندارد. نه تنها اینکه دولت قاتلان چراغ بدست هموطنان ما را برادران ناراض خطاب می کند، بلکه در طول ده سال گذشته قاتلان این ملت را بجای محاکمه تحت عناوین مختلف در آغوش گرفته است. ما بار ها گفته ایم و بازهم می گوییم تا زمانی که دولت از جنگسالاران و تفنگداران فاصله نگیرد ، ادارات و وزارات از لوث تفنگداران پاکسازی نشود، عفریت تروریزم و خونریزی در کشور قلع و قمع نخواهد شد.
.
آری! این نوازش جنگسالاران و راندن دانشمندان و فرزندان صدیق این خاک از دولت بوده است که افغانستان را با مشکلات کنونی مواجه کرده است. این اهدای مقامات ارشد به افراد ابن الوقت بوده است که حوادث چون حادثهٔ قندهار را آفریده است. این خطاب القاب برادران ناراض و رهایی انتحارکنندگان دستگیر شده با دسته های گل ها بوده است که برادران ناراض را به کشتار مزید هموطنان ما تشویق کرده است. این بی کفایتی دولت بوده است که جاسوسان ایران و پاکستان در مقامات ارشد دولتی رخنه کرده اند، این عدم اعتماد بر ملت و اعتماد بر تفنگداران بوده است که افغانستان را به تباهی کشانیده است و سر انجام این اعتماد بر دزدان و ابن الوقت ها بوده است که میلیون ها دالر سرمایه ملت ما تاراج شده است .

یقین کامل داریم که اگر سردار محمد بر اساس روابط شخصی به چنان مقام نمی رسید، حادثهٔ ترور احمد ولی کرزی رخ نمی داد. همین اکنون حلقات خاص در داخل دولت حضور دارند که نه تنها باعث ایجاد فاصله بین دولت و ملت ما گردیده اند بلکه باعث بروز حوادث چون حادثهٔ ترور احمد ولی کرزی می شوند. حضور همین افراد بوده است که غایله های انتخابات پارلمانی به بار آمده است ، حضور همین افراد بوده است که اشخاص ابن الوقت با هزاران حیله و نیرنگ به خانهٔ ملت نایل گردیده اند ، حضور همین افراد بوده است که افغانستان در سر فهرست کشور های فاسد قرار گرفته است و نتیجهٔ حضور همین افراد بوده است که طالبان دروازه های کابل را دق الباب می کنند . مگر متاسفانه دولتمردان ما در طول ده سال گذشته کوچکترین بذل التفات و توجه به این مسئله نکرده اند. .
.
دولتمردان ما اگر واقعا خود را دولتمردان این خاک تصور می کنند، باید قبل از فوت وقت مزید احساس وطن دوستی نموده و هموطنان گرسنه و بیچاره ما را از ورطهٔ فلاکت و شقاوت نجات دهند. اگر آنها واقعا می خواهند این مرز و بوم از نابسامانی های کنونی نجات یابد، باید بجای اعتماد بر افراد ابن الوقت، آغوش خود را بر روی فرزندان صادق این خاک باز کنند. آنها باید بدانند که این تفنگداران و این جنگسالاران هیچ درد این ملت را دوا کرده نمی توانند بجز از اینکه حضور آنها در دولت، نه تنها باعث بدبختی روز افزون ملت ما می گردد بلکه باعث وقوع حوداث چون ترور احمد ولی کرزی نیز می گردد.

نویسنده :- دوکتور احمد فرید ثمین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر اساس گزارش های تازه ، اخیرا مردم ولسوالی سراوان ولایت سیستان ایران یک قبر دسته جمعی ۱۱ نفر افغان را در منطقه نامبرده کشف کرده اند. گزارش می افزاید که مامورین دولتی ایران پس از اینکه این افراد را به دلایل نامعلومی هدف گلوله قرار داده و کشته اند، به طور پنهانی و با همکاری شاروالی سراوان یک قبر بزرگ را توسط بلدوزر حفر کرده و اجساد را با وضعیت وحشتناکی در آنجا رها کرده اند و دهانهٔ قبر را نیز خاکریزی کرده اند اما از آنجائیکه این عمل وحشیانه با عجله و شتابزده گی انجام شده آثاری از اجساد و خون در اطراف این قبر دسته جمعی به جای مانده بوده است که باعث دریافت این ماجرا توسط مردم محل گردیده است. این حادثه در حالی گزارش می شود که دولت افغانستان کوچکترین بذل التفات به این عمل ددمنشانهٔ ایران نکرده و در قبال آن به مثل اعدام صد ها تن از هموطنان مظلوم ما مهر سکوت بر لب نهاده است.
.
نمی دانیم که آنها فرزندان کی بوده اند؟ نمی دانیم که آنها پدران کی بوده اند؟ نمی دانیم که آنها از کدام ولایت بوده اند؟ نمی دانیم که آنها چه وقت کشته شده اند؟ مگر یگانه چیزی را که در مورد آنها می دانیم این است که آنها افغان بودند و درنتیجهٔ وحشت و دهشت آخوند های خونخوار به ضرب گلوله کشته شدند و حتی کسی در مورد قتل آنها نیز اشک نخواهد ریخت. مادران ، پدران، خواهران و برادران و فرزندان شان چنان خواهند پنداشت که فرزند شان، جگر گوشهٔ آنها، برادر آنها و سرپرست خانهٔ آنها در بلند منزل های ایران روز مزدوری می کند و برای آنها یک چند ریال را در آخر ماه ارسال خواهد کرد مگر نا خبر از آنکه جگر گوشه های آنها در قبر دسته جمعی با برادران دیگر افغان خود مدفون هستند و حتی کسی هویت آنها را نیز نمی داند و اجساد آنها نیز به فامیل های شان ارسال نخواهد شد. اگر قبر دسته جمعی آنها توسط باشنده گان ولسوالی سراوان ایران کشف نمی گردید، آنها نیز به مثل هزاران شهید گمنام افغان در تنور وحشت و بربریت آخوند های ایران ناپدید می شدند .
.
آری! دلم به حال زار مادری می سوزد که همین اکنون در انتظار تیلیفون فرزندش لمحه شماری می کند، دلم به حال فلاکتبار برادری می سوزد که همین اکنون چنان می پندارد که برادرش در ایران بسر می برد، دلم به حال نکبتبار کودکی می سوزد که همین اکنون چنان می پندارد که پدرش بخاطر تهیه نمودن یک لقمه نان خشک دشنام های پدر سوخته ایرانی ها را می شنود و سر انجام دلم به حال خانمی می سوزد که در انتظار رسیدن نامهٔ شوهرش چندین سال را سپری کرد مگر ناخبر از آن موصوف دیگر از این دنیای دون برای ابد رخت سفر بسته و جسدش در حالت وحشتناکی در کنار اجساد هموطنان دیگرش در قبرستان ولسوالی سراوان ولایت سیستان ایران مدفون است.
.
آری! ای برادرام و ای خواهرم
هموطنان ما با چنان وحشت و دهشت کشته شده اند که حتی ایرانی ها بر حالت وحشتناک آنها اشک می ریزند و بر آخوند های خود نفرین می فرستند لیکن دولتمردان ما در قبال آنها لبخند نموده و نو روز را به رسم ایرانی ها در قم و تهران جشن می گیرند.
.
اسفبار است که قبر دسته جمعی ۱۱ تن از هموطنان مظلوم ما در یک کشور خارجی کشف می شود مگر دولتمردان ما که خود را نماینده گان این ملت قلمداد می کنند، در زمینه کوچکترین واکنشی را از خود نشان نمی دهند و هنوز هم این کشور را دوست واقعی افغان ها قلمداد می کنند و حتی با آنها پیمان های تدوین کتب درسی ما را عقد می کنند. مگر بیخبر از آنکه آخوند ها هرگز خواستار آن نیستند که مشعل علم و عرفان در افغانستان افروخته شود . اگر آنها واقعا دوستان ما می بودند، هموطنان بی گناه ما را در زندان های ایران اعدام نمی کردند، اگر آنها واقعا خواستار رفاه و سعادت افغانستان می بودند شاگردان و محصلین مهاجر افغان را در آتش بیسوادی نمی سوختاندند، اگر آنها واقعا دوستان افغانستان می بودند دشمنان افغانستان را با ساز و برگ ایرانی تجهیز نمی نمودند، اگر آنها واقعا دوستان ما می بودند باید در میان ما تخم نفاق و شقاق را بذر نمی کردند، اگر آنها واقعا مسلمان می بودند باید یاران پیامبر سترگ اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و سلم را دشمنام می دادند، اگر آنها واقعا همسایه گان خوب می بودند مهاجرین ما را پدر سوخته خطاب نمی کردند و آنها را بی گناه اعدام نمی کردند و سر انجام اگر آنها واقعا انسان می بودند باید هموطنان ما را به طور وحشیانه در ولسوالی سراوان ولایت سیستان ایران قتل عام نمی کردند.
.
کجاست امروز آنهائیکه داد از رهبری این ملت را می زنند ؟ کجاست امروز آنهایی که دم از حقوق بشر را می زنند؟ کجاست امروز آنهایی که داد از آزادی افغانستان را می زنند؟‌ کجاست امروز آنهاییکه خود را وارثین این خاک قلمداد می کنند؟ کجاست امروز آنهاییکه بخاطر کشمیری ها و فلسطینی ها در شهر ها و دهات ما مظاهره می کردند ؟ کجاست امروز آنهاییکه داد از افغانیت را می زنند؟ کجاست امروز آنهایی که بخاطر فریب مردم ما حملات هوایی را تقبیح نموده و هشدار میدهند که اگر این حملات ادامه یابند اشغالگر پنداشته خواهند شد مگر متاسفانه در قبال قتل عام افغان های مظلوم در ایران تجاهل عارفانه می کنند!؟؟ چرا همه خاموش اند و چرا همه در زمینه اشک تمساح می ریزند؟ آخر حد اقل۱۱ تن از هموطنان بی گناه ما بدون کدام جرم با قساوت و وحشت تمام توسط آخوند ها کشته شده و بعدا قبر آنها توسط بلدوز حفر شده است. اگر این ها افغان نمی بودند و اتباع کدام کشور دیگر می بودند لاجرم این خبر سرخط اخبار جهانی را تشکیل میداد مگر چون آنها افغان بودند حتی مطبوعات افغان نیز به این مسئله بذل التفات نمی کند. آیا خون این ۱۱ تن با خون آنهایی که در حملات هوایی و انتحاری کشته می شوند فرق دارد؟ اگر فرق ندارد پس چرا همه در قبال این وحشت خاموش هستند؟ اگر فرق ندارد پس چرا جناب کرزی که داد از دفاع از حقوق افغان ها را می زند، آخوند ها را قصاب خطاب نمی کند!!؟
بطور اخلص گفته می توانیم که بدبختی ما در این است که به مثل جناب کرزی رئیس جمهور داریم که به درد و غم ملت ما هیچ گونه بذل التفات نمی کند مگر روز نو روز را با افغان ها نه بلکه با آخوند ها این قاتلین ملت افغان جشن میگیرد، بدبختی ما در این است که به مثل ولسی جرگهٔ کنونی یک پارلمان بیسوادان داریم که اعضای آن به مثل شاگردان صنف اول در میان خود جنگ می کنند و حتی یک دیگر را بوت باران و بوتل باران می کنند. اگر دولتمردان ما چنین است باید کشته شده گان ولسوالی سراوان ولایت سیستان ایران از آنها هیچ گونه توقع نداشته باشند زیرا آنها در آتش برده گی و غلام منشی می سوزند و داشتن تمنای غرور ملی و حب الوطن از آنها خیال است و محال است و بس.



افغانستان بزرگ

افغانستان خانه بزرگ و مشترک همه اقوام ومردم این مرز و بوم است.

نگارخانه